


روز تولد فرهام خیلی حس عجیبی داشتم؛هم خیلی خوشحال بودم که یه تکه از قلبم و وجودم بیرون از من جلو چشام داره قد میکشه و بزرگ میشه و واسه خودش مردی میشه و به خودم میبالیدم با دیدنش و هم اینکه دلم گرفته بود که چقدر زود پسر کوچولوی جذابم اینقدر بزرگ شده و دیگه زیاد تو بغلم جا نمیشه؛دلم میخواد زندگی و بزنم رو استاپ و از این روزای گل های نازی که خدای مهربون بهم داده بیشتر استفاده کنم و لذت ببرم.دلم برای این روزاشون تنگ میشه، واسه صدای دلنشینش مخصوصا وقتی تلفنی باهام حرف میزنه ،واسه شیطنت هاش،حرفای شیرینش،بازی کردنامون،مهربونیاش و عشق دادنش بهمون و خیلیییی چیزای قشنگ دیگش
خدای مهربووونم مرسی که منو لایق داشتن قشنگترین هدیه هات دونستی.
فرهامم،پسر گلم مرسی که به این دنیا اومدی مرسی که ما رو به عنوان مادر و پدرت انتخاب کردی،مرسی که اینقدر خوب و مهربون و شیرین و دوست داشتنی هستی.همیشه عمرم به وجودت به بودنت به داشتنت افتخار میکنم عزیزترینم.
خدایا شکرت شکرت شکرت....
+ نوشته شده توسط مامان فاطمه در پنجشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۵ و ساعت 12:46 |
برچسب:
نویسنده: رادین کاشانی